بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
570
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
پس زبان بسته گردد و اختلاج اندر بناگوش پيدا شود و قراقر و باد اندر شكم افتد و رعشه و تشنج خشك منجر شود دادمى تخميست تلخ طعم بهيئت جو چون بسيار از ان بخورند قبضى و در وى عظيم در شكم پديد آيد و بكشد طبيعت آن گرم و خشك باشد در سوم درجه و چون مقدارى از ان با شراب بياشامند اكثر سموم را نافع بود و بر بسوع طلا كردن هم مفيد آيد رتك نوعى از لوبيا بود كه در جنگلهاى هند مىشود و در هيئت شبيه بلوبيا بود امّا پوستى سرخ مرجانى و سخت دارد و سر آن سياه باشد و مغز وى سفيد همچو لوبيا يك درم از وى بخورند منش گشتن و قى بافراط دوار و سدر و بيهوشى و تاسه و ضعف آورد و باشد كه بكشد فطر مشهور بسماروغ بود و آن چند نوع باشد طبيعت جمله سرد بود در سوم درجه و تر بود در دوم درجه آنچه سياه يا سبز يا طاوسى باشد در ممر حيوانات سمى رسته باشد يا در ميان بوسيده درختان مضر يا در مواضع عفن و جاى كه پوست شلتوك بسيار ريخته باشد سخت بد بود و علامت صنف اخير آن باشد كه چون دست بدان كنند رطوبتى لزج عفن از آن بر دست چسپيدن و چون آن را بكنند و بنهند زود متغير و متعفن گردد و كرمها برآورد و خون اين صنف خناق و ضيق النفس آورد و باد در شكم و معده افگند و فواق و عرق سرد و غشى پديد آورد و رنگ گونه زرد شود و بلرزاند و باشد كه بخدر تام و يا سكته هلاك كند و صالح آن را كه مىخورند اگر از خام آن بسيار خورند هيضه آورد عنب الثعلب مشهور به انگور سگ بود و بيخ آن را ترب روباه نامند آنچه انگورهاى زرد بود مستعمل بود و نسبت بديگر اصنافش كم مضرت رساند و بسيار نفع دهد و آنچه غير از زرد بعضى را از وى خاصيتى قريب بافيون باشد و چهار مثقال از تر اين صنف كشنده بود بتخدير اعضا و اخماد روح و اخلاط و گاه بود كه قى خون و اسهال مخاطى آورد و سحج كند و كمتر از چهار مثقال اعراض جنون آورد و گويند جمله اصناف وى سرد و تر بود در آخر دوم درجه ليكن صنف آخر او را برودت بمرتبهء زياده بود و از بسيار خوردن صنف صالح وى تنگى نفس و اختلاط عقل و برد اطراف و دوار پديد آيد زعفران طبيعت آن گرمست در دوم درجه و خشك است در درجهء اول گويند كه چون سه چهار مثقال از ان بخورند بتفريح بسيار هلاك كند صمغ زيتون برى در طبع و افساد قريب بود بصمغ سداب برى ليكن در اضرار بدان مرتبه نباشد اشنان معروفست طبيعت آن گرم بود